خرید بک لینک
این شعر و پدرشوهرم برام خوندگفت که از بچگی مدام به شوهرم گفته اما اون خیلی توجهی نمیکردهراست میگه چون شوهرم فکر اقتصادی نداره و من مدام حرص میخورم چرا توانایی داره اما همت ندارهتازه تمام راهنمایی ها ه

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19

من را از گذشته بخوانید

از سال 95

از اول زندگی جدیدم

بنظرتون من چجوری هستم

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19

امشب امامزاده صالح بودیم بخاطر شغل جدید همسر

خداروشکر کردم اونجام کلا یادم رفت دعا کنم فقط گفتم شکر

خب دو سه برابر بیشتر از حقوق کار قبلیشه

احساس میکنم دیگه راحت شدم

خسته شدم انقدر زنگ زدم یا تو نیازمندی ها گشتم

دیگه خلاص شدم

خلاصه که مرسی بابت کامنتاتون ولی من از یکماه پیشه که روحیه ام حس خوبی پیدا کرده

خیلی خوشحالم از درونم

حسرت و حسد و غیبت و قضاوت کلا تو زندگی من جای خوبی داشت

دارم سعی میکنم کمرنگش کنم

بعد محوش بشه ان شاالله

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19

حالا دیگه مهرسام انقدر بزرگ شده که راه برهفقط یه مشکلی داره که همش آویزون من میشهمدام من باید کنارش بشینم تا بازی کنه وگرنه همش دنباله منه گریه میکنهامروز بردمش تو وان کوچولوش با ده تا توپ و خانواده ی

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19

بعد از اینکه ازدواج کردم و فهمیدم اوووف که چقدر همسرم پول کمی در میاره و باید کلی فکرم رو به کار بندازم تا یک کار خوب پیدا کنهروز عروسیمون همسرم یک هفته بود که بیکار بود و من با یک پسر درواقع بیکار از

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19

روزگار گذشت،و همینجور در حال گذر است

دوماه از بودن همسری در شغل فعلی اش میگذرد،حالا خودم را ناجی این زندگی میدانم

خودی را که قانع نبودم به کم،باز هم به این قانع نیستم اما شکرگذارم

گاهی از افکار منفی خسته میشوم صدایی در وجودم زمزمه میشود که من هستم

همه چیز همیشه نباید اوکی باشد گاهی اگر سختی باشد من در کنارتم تو هم محکم قدم بردار

خودت را بمن ثابت کن همه چیز زود تمام میشود

این تو میمانی تا ابد...

این بی شک صدای آفریدگارم هست

و من عاشقانه عاشق این آرامش لحنشم..

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19

شبها بعد از خواب پسرم سری به مقالات روانشناسی و سخنرانی بزرگان علمی میزنم چند روز پیش گفتم دیگه وقتشه که به خوندن پایان بدم و شروع کنم به عملبرای همین اولین جمله ای که خوندم رو جدا معنیش رو پیدا کردم

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19

خیلی وقته بشدت بدنبال کاری میگردم که کسب درآمد کنم و خودم هم منبع درآمدی داشته باشم.

کار کنار خواهر خیلی کم امکان پذیر میشد برایم چون پسرک کوچک نیاز به مراقبت دارد و فعلا در سنی نیست که بشود به دست کسی سپرده شود.

مادرم یک نیمروز مراقبت کرد از شیطنتهایش خسته شد و سردرد گرفت بعد از رفتن ما

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19

امشب با پسرک و بدون همسر اومدیم خونه ی مادریخواهر در شرف ازدواج هست و بشدت ذوق زدهخب اون برای رسیدن به این مرحله خیلی سختی کشیده ولی داره سرانجام میگیرهدیدم داره یه فیلمی تو گوشیش میبینه از مراسم بله

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19

صفحه بندی