برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19
من را از گذشته بخوانید
از سال 95
از اول زندگی جدیدم
بنظرتون من چجوری هستم
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19
امشب امامزاده صالح بودیم بخاطر شغل جدید همسر
خداروشکر کردم اونجام کلا یادم رفت دعا کنم فقط گفتم شکر
خب دو سه برابر بیشتر از حقوق کار قبلیشه
احساس میکنم دیگه راحت شدم
خسته شدم انقدر زنگ زدم یا تو نیازمندی ها گشتم
دیگه خلاص شدم
خلاصه که مرسی بابت کامنتاتون ولی من از یکماه پیشه که روحیه ام حس خوبی پیدا کرده
خیلی خوشحالم از درونم
حسرت و حسد و غیبت و قضاوت کلا تو زندگی من جای خوبی داشت
دارم سعی میکنم کمرنگش کنم
بعد محوش بشه ان شاالله
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19
روزگار گذشت،و همینجور در حال گذر است
دوماه از بودن همسری در شغل فعلی اش میگذرد،حالا خودم را ناجی این زندگی میدانم
خودی را که قانع نبودم به کم،باز هم به این قانع نیستم اما شکرگذارم
گاهی از افکار منفی خسته میشوم صدایی در وجودم زمزمه میشود که من هستم
همه چیز همیشه نباید اوکی باشد گاهی اگر سختی باشد من در کنارتم تو هم محکم قدم بردار
خودت را بمن ثابت کن همه چیز زود تمام میشود
این تو میمانی تا ابد...
این بی شک صدای آفریدگارم هست
و من عاشقانه عاشق این آرامش لحنشم..
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19
خیلی وقته بشدت بدنبال کاری میگردم که کسب درآمد کنم و خودم هم منبع درآمدی داشته باشم.
کار کنار خواهر خیلی کم امکان پذیر میشد برایم چون پسرک کوچک نیاز به مراقبت دارد و فعلا در سنی نیست که بشود به دست کسی سپرده شود.
مادرم یک نیمروز مراقبت کرد از شیطنتهایش خسته شد و سردرد گرفت بعد از رفتن ما
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:19